أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
56
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
پس ، واى آن كس كه ديوارهاى خانهاش كوتاه باشد و در سراى را بس استوار كليد نكرده باشد . كه چون شب دامن گسترد ، از بين سرما براى فرزندان خود شيون بر دارد و هر يك از طفلان او را بيم سرما را بخوانند . نماز را كه ديگر وداع گوى ، كه از آن چيزى به جاى نماند ، مگر چون نشانهاى از جايى متروك و نا آبادتر از خانهء سنگى كنار چشمهء ذى العمق « 1 » تو شب و روز بگذرانى ، حالى كه شيطان ، از ميان رسنهاى كفر و ناباورى ، يوغها به دست دارد و در كمين است . آب چونان نمك است ، نهرها يخ زده است و دندانهاى زمين « 2 » ، فرو رفته در دمه ، در پيشاپيشت جاى دارد . تا جايى كه گويى ، بر جاى هر گام در راهها ، شاخهاى آهوان سرخ رنگ كوهى روييده است . و مردم ، حالى كه ريشهايشان از برف سپيد شده است ، آب بينيشان روى بروتهاشان سرازير است ، چنانچون كسى افگار و پريش . اين سرماى سخت نود روز و ده روز است ، كه بر روى هم صد روز شود و شبى را كه اين صد روز به پايان رسد ، شب سده گويند . گويى مردم در شب سده [ آتش بازى را ] سپاهىاند كه آتش بر آنان حمله آورده است . بدين گونه ايشان با فرياد و غريو ، از بيم به هر
--> ( 1 ) - العمق نام وادئى است در ديار بنى نمير ، كه آنان را در آن ، چشمهاى است به نام : « العمقة » . ( معجم متن اللغة ) . ( 2 ) - تعبير بيت : و الارض اضراسها . . . ( متن ص 232 ص 15 ) ، ممكن است تپههاى زمين نيز ترجمه كرد . از اصطلاح تضاريس زمين . اگر آن ، نسبت به زمان شاعر از مواضعات مستحدث نباشد . رك : معاجم قديم و جغرافياى طبيعى قديم و فلسفهء طبيعى آنان ، از جمله طبيعيات شفا و تضاريس الارض شيخ بهائى .